تبليغاتX
رئیس عاشقا
رئیس عاشقا
شعر و ادبیات نو
هیچ می دونی....

هیچ می دونی ما همه مون توی برهوت این دنیا مسافریم٬ مسافرهایی که معلوم نیست کی میان؟کی می رن؟چقدرمی مونن؟وچقدرباید بابت موندنشون هزینه کنن؟

همه آدمهاتوی این سفریه چیزی دارن ٬ یه چیزی پیدا می کنن که به درد سفرشون بخوره.می گن باارزش ترین چیزی که در این سفرها آدم گیرش میاد٬ یه دوستی صادقه!

حالاکه حرف از دوستی شد ٬ بذاردوسه تاجمله هم ازآدمای بزرگ بگم٬ می گن٬ بدگمانی آدم به دوستاش٬ شرم آورتر ازفریب خوردن ازاونهاست٬ پس یادبگیر به دوستت اعتماد کن!

می گن٬ همچنان که طلای زرد درآتش آزمایش می شود٬ دوستی نیز در سختی آزموده می شود. پس٬ ازسختی در دوستی نترس چون تازه وقتی پاش ایستادی مثل طلا با ارزش می شه. 

ومی گن دوست کسی است که می توانم با اوصادق باشم ودرحضوراوباصدای بلند فکر کنم٬ اگه یکی از این دوستا دارین حواستون باشه برای یه عمر کافیه!

|+|
نگارش شده توسط اشکان (رئیس عاشقا) در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 1:23
من خرم.....!

واسه آدمای غم زده و غریب و تنها واسه این همه توهین و تشر و فحش و دعوا

واسه تحمیل و خود فروشی و تو سری واسه خدمت و جبر و توفیق زوری

واسه تجاوزای جنسی‌ و بهره کشی‌ واسه فرار و فشنگ و فرصت خود کشی

واسه رشوه و پول زور زیر میزی واسه خواب شب و جماع و نوک تیزی

واسه ترس تیر و خطر خشم شب خبردار و پرچم و فحش‌های زیر لب

واسه ستاره ی سرهنگای پاپتی سخنرانی سرلشکرا ی در پیتی

توی صدای پای رژه‌های درهم بوی عرق و شعارای گنگ و مبهم

تمثیل عقده ‌ها و خشم و خشونت شلاق و بوی ادرار و زخم و عفونت

زندون و بند و دندونای خرد و شکنجه مذهب و حزب کذب محض و حفظ تو گنجه

خنجر و خنج و خطبه و خاخامای بیمار جمعه و جنگ و جبهه و جنازه ی بر دار

واسه من واسه تو این همه آوار زندگی‌ یعنی وسطه این همه مردار

آره این منم این من یه دلقک غمگین نپرس اسم و رسم و ببین این هاله ی ننگین

آره من خرم نمیفهمم هیچی‌ رو تو دست و بچرخون ادامه بده این بازی رو

واسه تب و تیر و تن و تبر ،حس تو سرم میره ،بره واسه تو و مثه تو

واسه زن و قیصر و غیرت و فیلم فارسی‌ سن و صحنه سکسی و حسه رودربایستی

خوشگلای سینما و سوسولای خوردنی جایزه ی خوک طلایی! تخمه میشکنی؟

تلفیق موزیک و آش شعله قلم کار تمرین دموکراسی با امت دیندار

سهم بمب و تومبون بی‌ کش ملت فلاکت و فقر و فشار و شعار عزت

جوخه‌های سرپایی و قبرای بی‌ نشون طرح گفتگوی تمدن‌ها توی آمازون !

شب شعر فقط واسه تو،شعر ماری کوری بنگاه ملکی‌ ترانه و شعر دوزاری

شمسی‌ فاطی کانادایی خواهر‌ای دوقولو دبی و شیخ و عشق وطن ،مردم هالو !

رژه شیش و هشت میدون آزادی تهران کنسرت مشترک بلک کتس- آهنگران

رپ اپورتونیستی و نوحه خون موج سوار مرثیه لوس آنجلسی با سلوی گیتار

آره این منم این من یه دلقک غمگین نپرس اسم و رسم و ببین این هاله ی ننگین

آره من خرم نمیفهمم هیچی‌ رو تو دست و بچرخون ادامه بده این بازی رو

وسط این دیسکو، بزن بالا مست کن خانوما عقب جلو! با توم هی هی تو !

معتقد مستش،بلوف راه دستش، همه جورش هستش

سینه‌های چاکدار،لباسای مارک دار،خانومای شب کار

صورتای رنگی‌ ،آقایون بنگی

واسه زن مانتو کوتاه ،حجاب و آزادی ناموس و فانوس و قمه مردای آبادی

روسری،توسری،سیلی‌ ،زخم تن ودشنه تن سفید ،چش سیاه و هیزای تشنه

طلاق و اتفاق و باغ خون و خیانت پرده و درد و مرد و دختر، اصل و اصالت

شب بی‌ شام دختر خام و مرد هرزه تن و تگرگ و مرگ و توی کوچه‌ها پرسه

غم و غصه و غربت و غرقه تو تنهایی همه یه دردی دارن فک نکن تو تنهایی

تو فقط بگو ،نخواه ،نگو قضاوت کنن تو نمیخواهی آدما به دردشون عادت کنن

آره این تویی این تو آواره ی غمگین نمیپرسیم اسمتو کافیه برامون همین

آره این منم این من یه دلقک غمگین نپرس اسم و رسم و ببین این هاله ی ننگین

آره من خرم نمیفهمم هیچی‌ رو تو دست و بچر

 

    |+|
    نگارش شده توسط اشکان (رئیس عاشقا) در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 11:57
    راه های جلوگیری از خیانت در ازدواج …

    اگر شما نمی خواهید که زنی که با شماست ، حال چه این زن فقط دوست دختر شما باشد و حال اینکه همسر شما باشد ، در بازوان مرد دیگری خود را قرار دهد ، اطمینان از خود حاصل کنید که هیچکدام از کارهای زیر را انجام نمی دهید.

    می توان گفت خیانت در ازدواج یکی از دردناکترین کارهایی است که یکنفر می تواند با نیمه دیگر زندگی خود بکند. چیزی که تنها دردناک نیست و می تواند باعث شود یک نفر دچار احساس عدم اعتماد بنفس و نا مطمئنی از شخصیت خود و دیگران شود. اگرچه که همیشه یکسری از دلایل باعث می گردند که زنی احساس کند لازم است دارای روابط **** خارج از چهارچوب همسر خود باشد ، اما عموما خیانت به همسر نتیجه یکسری نارضایتی ها در یکسری مسائل می باشد.

    همیشه زنان بدلایل مختلفی دست به خیانت میزنند اما در مورد زنان اینگونه نیست که به مانند مردان اگر شرایط لازم شد بلافاصله اقدام به خیانت نمایند! آنها از قبل آماده این عمل می گردند و بندرت به جایی می رسند که حال به هر دلیلی که صلاح می دانند خیانت کنند. اما اینکه به چه دلیلی خیانت می کنند با اینکه دلایلی که خیانت در ذهن آنها شکل گرفته چیست زمین تا آسمان فرق می کند .در مورد خیانت زنان و دلایل انجام آن زیاد نوشته شده اما در مورد اینکه چگونه این مسئله در ذهن آنها تشکیل می گردد بندرت نوشته شده و اینبار تصمیم به توضیح پاره ای از این دلایل دارم .من اعتقاد دارم که هیچ زنی خیانت نخواهد کرد مگر به سمت آن کشیده شود. اعتقاد دارم که زنها مثل کامپیوتر های امروزی هستند که برای هک کردن و بدست گرفتن اختیار آنها باید به نوبت پورتهای آنها را باز کنید تا در نهایت بتوانید به آن دست یابید! نفوذ به کامپیوتری که پورتهای آن بسته باشد به آسانی صورت نخواهد گرفت. زنی که اقدام به خیانت می کند از مدتها قبل پورتهای خود را بدلایل یکسری اتفاقات باز کرده است.

    چراکه در حالت معمولی این پورتها توسط شما اشغال شده و بسته اند. و اعتقاد دارم مردان همیشه احتمال خیانتی را برای خود قائل هستند . بنظر من اگر زنی بخواهد مردی را به دام بیاندازد حتی خدا هم نمی تواند بداد آن مرد برسد! در نهایت وی به دام می افتد. اما زنان بصورت معمول اینگونه نیستند و نمی توان همیشه آنها را برنده شد.

    اگرچه که همه ماها معتقد هستیم که هیچ عذری برای خیانت جائز نیست اما خود مردان هم همیشه عقیده دارند که این در ژنتیک آنها نهفته است که با زنان مختلف باشند. من بشخصه فکر می کنم این برای زنان هم صادق است و امروزه این حس در آنان در حال بیدار شدن است.بخاطر داشته باشید که هیچکدام از دلایل زیر دلیل خیانت نیست بلکه تنها چیزی است که ذهن وی را برای خیانت آماده می سازد.

    برای خیانت خیلی ها درجات مختلف قائل می گردند.از خود ارضایی گرفته تا دیدن تصاویر **** یا حتی خیالات شخصی و یا فانتزی ذهنی یکنفر مبنی بر داشتن *** با فرد دیگری برای بعضی ها خیانت به حساب می آید.من کاری ندارم که دیگران چه فکر خواهند کرد و اعلام می کنم منظور از خیانت در این مقاله همان تعریف قدیمی مبنی بر داشتن روابط **** با یک مرد غریبه منظور می باشد. از طرف دیگر همانطور که خیلی وقتها نوشته بودم بعضی ها چه زن و چه مرد ، فقط یک توریست در دنیا هستند.اگر همسر شما چنین فردی می باشد و عادت به دیچ کردن و خیانت کردن داشته باشد و یا دوست دختر شما عادت داشته باشد که مدتی را با هرکسی بگذراند این سطور برای شما دردی را دوا نخواهد کرد چراکه وی به هر حال با شما نخواهد ماند.
    زنان بسمت خیانت کشیده می شوند چون توجه شما قطع شده است و دیگران بیشتر متوجه شده اند!

    سعی نمی کنم خیلی پیچیده کنم. در ساده ترین حالت شما بر خلاف روزهای نخستین که مدام به وی توجه داشتید و همه رفتار وی را زیر نظر می گرفتید و حتی از نفس کشیدن وی تعریف می کردید ، دیگر اینکار را نمی کنید.آقایان معمولا قبل از بدست آوردن فردی تمام زور خود را می زنند و از انواع و اقسام ترفندها استفاده می کنند.گاهی هم مجبورند توجه بیش از اندازه و غیر واقعی نشان دهند. در نتیجه ظرف زنان را بزرگتر خواهند ساخت.پس از بدست آوردن فرد شروع به دم جنباندن می کنند و بازی در می آورند و دیگر خیالشان هم نیست.در بهترین حالت اگر حتی خواهان شدید وی باشند قدرت پاسخگویی به ظرفی را که ساخته اند ندارند و همیشه زنان می نالنند که چرا به ما کم توجه می کنید.در مثال ساده اگر همسر شما رنگ موی سر خود را عوض کرده ، هرچند یک درجه روشنتر و شما نفهمیدید یا چیزی نگفته اید مطمئن باشید که اولین پورت را برای ورود هکر باز کرده اید. باید بخاطر بسپارید که قابلیت چرب زبانی شما باید بعد از تشکیل رابطه بجای اینکه ذخیره گردد یا در انتظار به تور انداختن زن دیگر گردد یا صرف جمع آوری گند هایی شود که زده اید یا دروغ هایی که خواهید بافت بهتر است صرف خود رابطه شما گردد! برای شما یک جمله یک خطی که چقدر فوق العاده شدی ، حتی اگر هیچ تغییری هم نکرده باشد ، می تواند خیلی به شما در رابطه کمک کند.

    اگر در مبنای *** بخواهیم حرف بزنیم اینکه شما شروع کرده اید به توجه کردن به خود ، مدام تکرار یکسری حرکات ، سکوت در رابطه ، سکسهای کوتاه مدت و سریع ، ارگاسمهای شخصی ، حرکات ثابت و یکنواخت و مسائل اینچنین اولین چیزی که باعث می گردید این است که وی ممکن است از رایحه بدن فرد دیگری که از کنارش رد شده بیشتر از شما خوشش بیاید! حالا شما هی این مسائل را شدیدتر کنید تا وی هم درجه خوش آمدنش را بیشتر کند! ببینیم کی آخر سر می بازد!
    بیاموزیم:

    در ابتدا اولین چیزی که به زن می فهماند رابطه دارد کمرنگ می گردد و از حالت شیرین آن خارج می گردد و وی را آسیب پذیر و نفوذ پذیر در برابر دیگران می کند این است که شما کم توجه شده اید.
    زنان بسمت خیانت کشیده می شوند چون کینه دارند .چون شما با آنها صادق نیستید.

    باز هم پیچیده نمی کنم. همه جور صداقت.همه جا از انواع آن خوانده اید و من آنها را دوباره نمی گویم .بلکه مدل دیگری را عرض می کنم. عدم صداقت شما از زمان ازدواج و زمانی که به خواستگاری وی می رفتید گرفته تا زمانی که مال شما شد. در مورد دوست دختر شما از زمانی که می خواستید وی را بدست آورید تا زمانیکه بدست آوردید. منظورم عدم صداقت شما با ذهنتان است. یعنی اگر دوست دختر شما یا همسر شما ، فرقی نمی کند ، دلش می خواسته که با شما اندکی در خیابان راه برود و شما بر عکس فشار وارد می کنید که زود به خانه بروید که *** راه بیاندازید! شما چیزهایی گفته اید که بعدا حاضر به انجام آنها نشده اید.شما وعده هایی داده اید که نخواستید به آن عمل کنید.

    شما حتی حرف از ازدواج هم زده اید شما همه کار کرده اید و در نهایت مدام فلسفه بافی کرده اید تا دروغ هایتان را توجیه کنید. این در خوش بینانه ترین حالت (دوست دختر ) به شما بعد از جدایی ضربه نخواهد زد و مالیات آن را نفر بعدی پس خواهد داد! در ساده ترین حالت شما نفر بعدی هستید که با این دختر دوست می شوید! و در بدترین حالت شما صادقانه ازدواج نکرده اید.شما زن گرفته اید چون *** می خواستید ، چون طرف خوشگل بوده ، چون طرف موقعیت داشته ، چون سن شما سن ازدواج بوده و هر چیز دیگری.شما صادقانه زن نگرفته اید و در طول زندگی این مسئله مدام به چشم خواهد خورد.زنان چیزی به شما نخواهند گفت اما این نیز دلیلی می گردد برای کشش به سمت باز کردن پورت دیگری برای نفوذ پذیر شدن در برابر کسانی که در موقع مناسب حرفها و برخوردهای مناسبی کنند!!

    زنان بسمت خیانت لبخند خواهند زد چون شما آدم روز اول نیستید.
    بله.شما الان زن دارید.یا دوست دختر دارید.شما الان مثل روز اول که نداشتید و تمام زورتان را میزدید که بدست بیاورید نیستید! شما دیگر به خود نمیرسید.اصلاح گه گاه می کنید.حمام کرده نیستید.ورزش نمی کنید.مسواک تک و توک می زنید.لباسهای شما دیگر اهمیتی ندارد که چه مارکی است. شما خیلی با حوصله بودید.

    شوخ طبع بودید.وقت داشتید اما اکنون به نظر می آید که همه چیز دارد حوصله شما را سر می برد و یا شما را عصبی می کند.شما قبلا جک های رکیک نمی گفتید. شما مودب بودید.قاه قاه بلند نمی خندیدید.آرام و مطمئن بنظر میرسیدید. این را هم بگم شما قبلا که مخ میزدید خیلی بچه پولدار بودید!! لاف میزدید نه؟ بسیار مشخص است.هزینه بی خود ندهید.چیزی از خود نسازید که نیستید. زمانی که آشنا می گردید هزینه زیاد ندهید توضیح بی خود ندهید.

    نقش کسی که نیستید را بازی نکنید.بعد از بودن و یا بدست آوردن حال چه در غالب ازدواج چه دوستی، لطفا خودتان باقی بمانید! آیا چون دیگر قرار نیست کسی را تحت تاثیر بگذارید به خود نمیرسید؟ آیا ماجرا ” همینه که هست ” می باشد؟ آیا دیگر اهمیتی ندارد؟ آیا شما زنان را نمی شناسید؟ که چقدر به نمایش همسر خود حساس هستند؟ چقدر مهم است که چه هستید؟ حال اگر دیگر آنچه که آنها می خواهند نیستید بدانید که :

    زنان پورتی همیشه باز ، برای تحت تاثیر قرار گرفتن توسط افراد جنتلمن و خوش تیپ در خود دارند.تنها چیزی که باعث نمی شود در ابتدا از آن چیزی رد شود این است که شما در حال ارتباط با آن هستید و پورت قبلا مشغول شده ولی اگرشما جایگاهتان را فراموش کنید دیگر پورت را آزاد گذاشته اید برای کسانی که بدنبال ماجرا می گردند!

    زنان به سمت خیانت می روند چون یک نفر به آنها می فهماند که با وی تحت فشار نیست!
    سعی نکنید آقای باحال باشید! سعی نکنید آقای همه چیز دان باشید و یا کسی را مدام به خاطر عقیده اش بکوبید (قابل توجه خودم!) سعی نکنید مدام کسی را برای بودن با شما تحت فشار بگذارید.زنان گاهی شدیدا پورتهای خود را open می گذارند چرا که از مشغول بودن آنها توسط شما خسته شده اند! آنها حوصله شان سر رفته ازاینکه نمی توانند راحت باشند . با شما چرت بگویند و یا حرفهای ساده بزنند.هر چیزی در مقابل شما خسته کننده شده. این شرایط خطرناکی است و براحتی فرد دیگری می تواند وارد شده و کنترل پورت را بعهده بگیرد.همیشه خیلی ساده است که دوست دختر فردی که دو سال است با یکنفر بوده را گلابی کنید تا اینکه فردی را که ۳ ماه است با کسی دوست شده.همیشه زنانی که بالای پنج سال از زندگی مشترکشان می گذرد آسانتر از کسانی که تازه عروس هستند فریب می خورند. زنان حسی برای هیجان دارند.اینکار یک هیجان برای آنها به حساب می آید .

    هیجانی برای فرار از روزمرگی شما ! اگر روزی وی بشما بگوید که مورد توجه فردی با لیاقت قرار گرفته بوده ولی به شما خیانت نکرده چون شما را دوست داشته شما اینبار بدانید که چه سعادتی داشتید که خطر رفع شده . چه سعادتی که به شما اعلام کرده و چه سعادتی که اکنون می دانید دلیل آن چیست!

    آنها خیانت را می پذیرند چون شما اینکار را کرده اید یا نشان داده اید اینکاره اید!
    دیگر از این واضحتر؟ دلیل نمیشود بگوییم که هر مردی خیانت کرد زنش به وی خیانت خواهد کرد! اما اینکه زن بداند شما کلا آدم مطمئنی نیستید و یا خیانت کرده اید باعث می شود که وی نیز در مراقبت از پورتهای خود آن شکیبایی لازم را بخرج ندهد و اگر در شرایطی قرارا گرفت که مورد نفوذ توسط بیگانه ای قرار گرفت آن استقامت لازم را نشان ندهد. نکته دیگر می تواند حتی انتقام باشد.وی می خواهد انتقام بگیرد و از همانجا بشما ضربه بزند.آنها سریعا تصمیم نمی گیرند.بلکه صبر می کنند و شاید به زبان شما را هم ببخشند.شاید تا حدی ذهنی هم شما را ببخشند.اما اینبار نرم افزاری را در حافظه خود نصب کرده اند که منتظر سیگنالهای لازمه است! وی احتمالا نزدیکترینهای شما را انتخاب خواهد کرد.عموما به دو دلیل.یکی اینکه در اصل نمی خواهد در لحظه کاری انجام دهد و نزدیکان شما با وی هستند و موردی هم نیست.ناگهان یکی از نزدیکان بازی را نا خواسته یا خواسته انجام می دهد و اینبار این حرکت بجای اینکه مثل همیشه دفع گردد جذب می گردد و مراحل بعدی و در نهایت خیانت! دوم اینکه وی می خواهد بیشترین ضربه را به شما بزند! در نتیجه بهتر است خیانت نکنید و یا اگر قبلا اینکار را کرده اید باید تمام حواس وی را به خود معطوف کنید و به وی اطمینان بدهید که دیگر این مسئله تکرار نخواهد شد.نه با زبان بلکه با عمل. از هرگونه کاری که حتی نزدیک به این باشد که وی حس کند ممکن است شما کاری کنید نیز بپرهیزید.زندگی سختی خواهید داشت!

    زنان به خیانت می اندیشند چون همیشه دنبال بهترینند!
    این پورت هیچگاه توسط شما نه استفاده میشود و نه توسط آنها بسته! این یعنی زنان همیشه مردان را یک مشت خیانتکار می پندارند اما خود همیشه در شرایط لازم، همیشه زندگی خود را به مرد بهتری خواهند فروخت! کاری که شما می کنید این است که شناسایی کنید که چقدر طرف مورد نظر شما از این پورت استفاده می کند.اکثر دختران نفوذ از این پورت را چندان جذاب نمی دانند.آنرا نمی بندند اما به نفوذهای آن نیز توجهی نمی کنند.اینگونه افراد نگرانی خاصی را نباید برایشان قائل شد.آنها با داشتن یک وضعیت ساده عملا هرگونه دیتا و یا استفاده از پورت را مهم نخواهند دانست.

    اما گروهی از دختران هستند که بدنبال صعود به قله های بالا هستند.اینها مانند گرگدن فقط به سمت جلو می دوند و همه چیز را جلویشان خراب می کنند.اینها نگران چیزی نیستند.اینها از همه چیز استفاده می کنند . هدف وسیله را برایشان توجیه می کند.انها پول و موقعیت و همه چیز می خواهند.فقط یه توصیه.اگر سر قرار بودید و دیدید فرد مورد نظر شما اینگونه است به آرامی محل را ترک کنید.این افراد شما را براحتی خواهند فروخت ….

    (این مطلب توسط یکی از دوستان برای من ارسال شده با تشکر از توحید)

    |+|
    نگارش شده توسط اشکان (رئیس عاشقا) در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 2:25
    بعد از اعیاد
    لعنت بر تمامی اعیاد
    که من مرثیه خوانی بیش نیستم
    خودم را که ببرم
    سر سال
    یکی دیگر بگیرم
    باز از بوی تنباکو مست میشوم
    مثل کلمه ساقی
    که نیامده
    بوی شرابش رم میدهد
    از اطرافم هر چه جنبنده را که به هوای....
    بگذریم
    نگفتند حافظ قدیمی شد
    ولی کلماتش برای من
    البته بدون سین
      شاید سگرمه های من باشد
    که کور کور دوست ندارد
    جای سبزه های بخت را بازی کند
    |+|
    نگارش شده توسط اشکان (رئیس عاشقا) در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 17:31
    چرا فیلم های دهنمکی، پر فروش هستند؟

    مسعود ده نمکی رو حتما می شناسید، عامل فشار دیروز و کارگردان امروز. گفته میشه که فیلم اخراجی های دو، توانسته رکورد فروش در یک روز رو بشکند، به نظر شما علت این رکورد شکنی چه بوده؟ آیا فیلم اخراجی های دو، فیلمی بی نظیر بوده؟ کارگردانش، کارگردانی بی نظیر بوده؟ بازیگرانش، بازیگرانی بی نظیر بودند؟ یا….

    فرض کنید ده نفر رو برای یک مسابقه ی دو ماراتن انتخاب می کنند، در این دو ماراتن، دونده ها بایستی با دستانی بسته بدوند چون قانون مسابقه چنین است. یک نفر از این ده تن فردیست که چلاق مادرزاد است و در حالت عادی هیچ شانسی برای برنده شدن ندارد اما به سبب رابطه ای که با مسئولان برگزاری مسابقه دارد به وی اجازه داده می شود که با دستانی باز بدود. در نهایت این شخص علیرغم چلاق بودن در این مسابقه نفر اول می شود زیرا دستان سایر دونده ها بسته بود.

    جواب سوال بالا خیلی راحت است، جناب ده نمکی فاقد هرگونه فاکتوریست که برای یک کارگردان خوب لازم است، ایشان نه تحصیلات سینمایی دارند، نه فردی نابغه هستند، نه فکری باز و روشن دارند، نه شخصیتی برجسته دارند و نه هیچ چیز دیگری، ایشان فقط و فقط به این خاطر فیلم شان فروش می کند که دستان شان برای انتخاب دیالوگ ها باز است، دیالوگ هایی که هر کدام شان می تواند باعث توقیف یک فیلم شود. زمانی میشود به ایشان نمره داد که دستان سایر کارگردانان نیز باز باشد.

    من نه تحصیلات سینمایی دارم و نه تاکنون فیلمی ساخته ام اما به جرات می گویم که اگر آزادی عملی که به دهنمکی داده شده رو به من هم بدهند با وجود چلاق بودن! قادر خواهم بود رکورد فروش در یک روز رو بشکنم.

    |+|
    نگارش شده توسط اشکان (رئیس عاشقا) در دوشنبه سوم فروردین 1388 و ساعت 23:55
    جشن سوری(چهار شنبه سوری)

     از دسته جشن های آریایی ، جشن های آتش است . امروزه تنها « جشن سوری » ، معروف به « چهارشنبه سوری » و نیز « جشن سده » برایمان به یادگار مانده است و در باره ی جشن های فراموش شده ی آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهریورگان » یا « آذر جشن » می توان اشاره داشت . آتش نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، طراوت ، سازندگی ، زندگی ، تندرستی و در پایان برجسته ترین نماد خداوند در روی زمین است .

     مجموعه ی آیین های نوروزی از « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) آغاز می شود و با آیین سیزده بدر نوروز به سرانجام خود می رسد .
    ( بهرام فره وشی ، ص 43 )

    برخی را باور این است که با در نظر آوردن واژه ی « چهارشنبه » که بر آمده از فرهنگ تازی و سامی است ، پس « چهارشنبه سوری » ارمغانی از سوی تازیان است ، چرا که همانگونه که می دانیم ، در ایران باستان هر روزی نامی ویژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامیاد روز و … ) و نشانی از بخش بندی امروزین چهارهفته ایی و نام های آنان به چشم نمی خورد . (هر چند وجود هفت روز و هفته در ایران باستان قابل اثبات است اما کاربرد آن شناخته شده نیست!)

     اما می بینیم که در میانه سده ی چهارم هجری ، از این جشن و چگونگی بر پایی و هنگام آن و نیز دیرینگی اش سخن به میان است . برابر این آگاهی که در نسک(کتاب) تاریخ بخارای ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان سامانی ، در میانه سده چهارم هجری ، این جشن با شکوهی بزرگ برپا بوده و به نام « جشن سوری» نامیده می شده است .

     چون در روز شماری تازیان ، چهارشنبه و شب آن نحس و گجسته به شمار می رفته شب چهارشنبه ی پایان سال را با « جشن سوری » به شادمانی پرداخته و بدین گونه می کوشیدند تا نحسی و نا خجستگی چنین شب و روزی را بر کنار کنند . همچنین جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به گجستگی(نا مبارک)چهارشنبه نزد تازیان اشاره می کند . منوچهری در این روز مردمان را به شادمانی می خواند تا از نا خوبی و بد یمنی آن رها شوند .
    ( عبدالعظیم رضایی ، صص 119 –118 )

     اما بر پایه ی پژوهش های انجام شده ، زمان باستانی « جشن سوری» را می توان در این سه گاه باز جست :

    ۱. شب بیست و ششم از ماه اسفند ، یعنی در نخستین شب از پنجه ی کوچک

    ۲. نخستین شب پنجه ی بزرگ یا پنجه ی وه که پنج روز کبیسه است و نخستین شب و روز « جشن همسپهمدیم» (آخرین گاهنبار سالانه)

    ۳. دیدگاه سوم ، شب پایانی سال است که ارجمندترین روز « جشن همسپهمدیم» و جشن آفرینش انسان است . ( هاشم رضی ، ص 149 ) . 

    ۴. هم اکنون ایرانیان شب چهارشنبه(سه شنبه شب) پایانی سال را زمان برگزاری این جشن میدانند.

     افزون بر این و بنا به سنتی که برای برخی رویدادهای بزرگ و جشن های باستانی ، برابر نهادی اسلامی نیز بدست داده شده است ، آتش افروزی و شادمانی شب چهارشنبه ی آخر سال را برخی به قیام مختار ثقفی که به خونخواهی حسین و فرزندانش قیام کرده بود ، نسبت می دهند : « مختار وقتی از زندان خلاصی یافت و به خونخواهی کشتگان کربلا قیام کرد ، برای این که موافق و مخالف را از هم تمیز دهد و بر کفار بتازد ، دستور داد که شیعیان بر بام خانه ی خود آتش روشن کنند و این شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد» ( محمود روح الامینی ، ص 50 ) . هر آینه این موضوع ما را به سوی نامگذاری دروغین ایرانیان پس از چیرگی تازیان، بر روی سازه های مقدس و مهم خود، که به انگیزه ی از بین نرفتن آنها بود می کشاند و آن ترفند را بیاد می آورد.

     واژه « سوری » پارسی به چم(معنی) « سرخ » می باشد و چنانکه پیداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « میهمانی » هم در فارسی به کار رفته است. بر پا داشتن آتش در این روز نیز گونه ای گرم کردن جهان و زودودن سرما و پژمردگی و بدی از تن بوده است . در گذشته جشن های آتش کاملا" حالت جادویی داشته و بسیار بدوی بوده است . چگونگی برگزاری این جشن ، همسانی فراوانی به جشن سده دارد .
    ( مهرداد بهار ، ص 233 )

     استاد پورداود ، پس از بزرگداشت این جشن باستانی ، به پرسمان ویژه ای اشاره دارد و بر این باور است که رسم پریدن از روی آتش و خواندن ترانه هایی همچون « سرخی تو از من ، زردی من از تو و … » از افزونه های پسا – اسلامی است و از دیدگاهی ، بی احترامی به جایگاه ارجمند آتش به شمار می رود . ( ابراهیم پور داود ، ص 75 ) 

    اما این فرنود درستی به نظر نمی آید.

    نخست دیدگاه مردم ایران نسبت به آتش؛خوب یکی از جنبه های تقدس آتش پاک نمودن بیماریها و دور کردن ارواح خبیثه (به تعبیر آن دوران) بوده است؛ برای نمونه در صورت سرایت طاعون رخت و ابزار بیمار را در آتش می ریختند تا از بدی ها پاک شود؛ و ۱۰۰٪ این بی احترامی به آتش بشمار نمی آید.
    همین امروز هم رسم اسفند دود کردن و گرد خانه تاب دادن رایج است(برای زدودن شر و بیماری و چشم زخم)که باز مانده از گذشته است؛ هم اکنون پریدن از روی آتش هم می توانسته با فلسفه پاک کردن نفس صورت گرفته باشد.
    دوم گذر سیاوش از آتش؛ باید ببینیم سیاوش چگونه از آتش گذشته است!

    فردوسی می گوید:

    ســیــاوش ســیــه را بــه تــنــدی بــتـــاخـــت
    نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت
    ز هــرســو زبــانــه هــمــی بـــرکـــشـــیـــد
    کــســی خـــود و اســـپ ســـیـــاوش نـــدیـــد


    خب آتش انبوهی بوده و سیاوش هم تیز از آن گذشته است؛ و می دانیم که گامهای اسب ریخت پرش دارد و اگر از دویدن اسب فیلم بگیریم و آن را آهسته کنیم میبنیم که دویدن اسب ریختی پرش مانند دارد و چهار پای او برای چند لحظه! در هوا است. پس سیاوش به آرامی و نرمی از آتش نگذشته است. و این گذر سیاوش از آتش بی گمان میتواند فرنود استوره ای این جشن باشد.

    گویند موبد آذرپاد مهر اسپندان، که اندرزنامه اش
    از کم شمار نبشته های بجای مانده از زمانه ئ پیش
    از چیرگی تازی است، گویا خودش برای
    اثبات حقانیت خود ، از آتش گذشته و یا سینه ئ
    خود را سوزانیده بوده است ( مانند داستان سیاوش)
    و این چهارشنبه سوری هم به احتمال زیاد گونه ای
    آزمون آتش، یادگار آزمون آتش در آیین کهن ایران است.

     برخی از آیین های جشن سوری 

    بوته افروزی ، آب پاشی و آب بازی ، فالگوش نشینی ، قاشق زنی ، کوزه شکنی ، فال کوزه ، آش چهارشنبه سوری ، آجیل مشگل گشا ، شال اندازی ، شیر سنگی ( توپ مروارید ) و … (علی بلوک باشی ، صص 63 – 57 ، بهرام فره وشی ، صص 49-44)



    همچنین در جاهایی همچون شیراز ، کردستان و آذربایگان ، آداب و آیین ویژه و کهن تری وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر ( ع ) و یا آب پاشی در سعدیه که ویژه ی شیراز است و یا سفره های خوراکی رنگینی که در کردستان و آذربایگان آماده میشود و نیز آیین آتش افروزی و شادمانی همگانی مردم . برخی را عقیده بر این است که « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نیز پیوند و بستگی دارد. البته استاد مهرداد بهار با این ایده ی فرجامین همداستان نیست. ( مهرداد بهار ، ص 234 )

    و در پایان امید است که همه ی هم میهنان گرامی با برپاداشتن این جشن و جشنهای دیگر ایران زمین در راه کوشش برای پدافند(دفاع) و نگهداری از این آیین های کهن گام بردارند. باید گوشزد کرد که در این جشن کهن ایرانی ایجاد سر و سدا جایگاهی نداشته و ندارد! از آیین های برجسته ی این جشن میتوان به برپایی چند آتش کوچک و پریدن از روی آنها و رسم قاشق زنی و جشن و پایکوبی اشاره کرد.

     + از آنجایی که جشن 4 شنبه سوری تنها به صورت اسمی چهارشنبه نامیده میشود و در واقع پسین سه شنبه تا پاسی از شب برگزار میشود و این را در نامگزاری های دیگر هم میبینیم(شب جمعه یا شب پنج شنبه که در واقع پسین و روز پیش از آن مراسم مربوط به روان درگذشتگان برگزار میشود). این پرسمان از آنجا ناشی میشود که شماری از آیین ها را ما، برپایه گاهشماری عربی و قمری(مهشیدی) است، به این معنی که اگر برپایه ی گاهشماری قمری بنگریم از حدود ساعت ۶ که ماه آشکار میشود تا ۳.۳۸ دقیقه بامداد که سالگشت است، روز چهارشنبه ی واپسین سال بشمار می آید, اما اگر برپایه ی گاهشماری خورشیدی و ایرانی حساب کنیم از ساعت ۱۲ تا ۳.۳۸ دقیقه ی بامداد چهارشنبه ی پایانی سال ۸۵ بشمار می آید. افزون بر آن همانگونه که پیش از این اشاره شد یکی از گزینه های زمان راستین برگزاری این جشن در گذشته، شب پایانی سال است که ارجمندترین روز « جشن همسپهمدیم» و جشن آفرینش انسان است. پس بیگمان جشن سوری امسال 29 اسفند برگزار خواهد شد.

    |+|
    نگارش شده توسط اشکان (رئیس عاشقا) در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 0:18
    زن در جامعه ایران
    180

     

    زنانی که در سرزمین پوراندخت و ازرمیدخت و گرد افرین در سرزمینی که زن برای اولین بار در دنیا به مقام دریاسالاری رسید نیمی از یک انسان محسوب می شود

    در عصری که نهال ازادی در سراسر دنیا سر زده است ما از ان محرومیم وهنوز طوق رقیت را بر گردنمان می اندازند

    بی آنکه حقوق مشروع  رعایت شده باشد. هنوزبه چشم حقارت به دختران می نگرند.جایگاه وهویت فرودست کنونی زنان در جامعه عمدتا ناشی از عوامل اجتماعی و فرهنگی است نه فرو دستی ذاتی آنان! 

    در جامعه مردسالار ایران هویت زنان وابسته به هویت پدر و برادرو همسرشان است برای یافتن هویت اجتماعی و شخصیت اجتماعی نیازمند تایید از سوی مردان است در جامعه مردسالاری که شخصیت و هویت زن بر مبنای همسران خوب دختران خوب مادران نمونه تحت قوانین وضع شده در جامعه مردسالار تبلیغ می گردد.

    و همیشه از خودگذشتگی به عنوان یک ارزش تبلیغ می شود

    به او از کودکی یاد می دهند جهاد زن خوب شوهر داری است! 

    به او یاد میدهند

    یک زن خوب خواسته ها و اندیشه اش دنباله رو خواسته و اندیشه شو هرش است و همیشه خواسته شوهرش را به خواسته خود ارجخیت میبخشد.(این تا حدودی خوب است)

    همسر زن به بهانه به بهانه حسادت زن را تحت کنترل خود در می اورد و خود را صاحب مطلق جسم و روح زن میداند .

    و زن به مانند یک برده تا اخر عمر به برده گی در خانه او تن در میدهد زن هیچ گاه مجال نمی یابد ازادانه بیاندیشد ازادانه عاشق شود ازاده انتخاب کند وزادانه ازدواج کند

    یک مر در هر سنی و در هر شرایطی بدون کسب اجازه می تواند ازدواج کند اما یک زن با هر سنی و هر موقعیت و مقامی تنها به اجازه پدر حق ازدواج دارد

    هدف جنبش ازادیخواهی طرح هویت و موجودیت مستقل برای زنان و تغییر دیدگاه موجود براب انان است این جنبش در پی ان است که امکانی فراهم شئذ تا زنان بتوانند خودشان را تعریف کنند و صدای خود را در عرصه های مختلف به گوش دیگرن برسانند.

    شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است چون زن را ناقص العقل می دانند چون شخصیت حقوقی زن را به عنوان انسان کامل قبول ندارند در ک زنا و تجاوز شهادت چند زن در صورتی مورد قبول است که شهادت یک مرد به ان ضمیمه شد باشد

    برای مثال: اگر ده زن عادل و بالغ مشاهده کنند مردی وارد خانه ای شده و پس از سرقت اموال زن به صاحب خانه تجاوز کرده و به دادگاه بروند و شهادت دهند نه تنها شهادت انها جرم محسوب می شود و مجرم را مجازات نمی کنند بلکه شهود را به 80 ضربه شلاق محکوم میکنند.

    هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا مشاهده کند می تواند در همان حال او را به قتل برساند .

    اگر مشاهده چنین وضعیتی انسان را چنان دگرگون می سازد که حتی ارتکاب قتل برایش جایز است پس زنی که شوهر خود را در حال زنا با دیگری مشاهده می کند هم باید از چنین حقی استفاده کند در حالی که چنین حقی فقط و فقط به مرد داده شده است

    در قوانین جمهوری اسلامی

    مردان اجازه داشتن چند همسر را دارند یعنی تنها با داشتن پول می توانند هر چند همسر که بخواهند اختیار کنند این نشانگر نگاه ابزاری به زن است

    به زن مانند یک کالا نگاه می شود هر که پولی بیشتر داشته باشد می تواند کالای بیشتری بخرد .

    این نگاه نشات گرفته از قانون مهریه است که بزرگترین توهین به یک زن است.

    که حتی گاهی بر سر قیمتش چونه زده می شود 

    متاسفم برای زنان و دخترانی که مهریه بالا را نشانه ارزش خود می دانند.

    مهریه بزرگترین توهین به یک زن است.


    بهشت زیر پای مادرانی است که حق حضانت فرزندشان را ندارند همسرانی که به عنوان جنس دوم برای لذت و آرامش مرد افریده شده اند زنانی که نمی توانند هیچگاه از همبستر شدن با شوهرشان امتناع ورزند تحت هر شرایط روحی امیزش جنسی در هرز مان و هر موقعیتی جزو حقوق شوهر است تجاوز تحت عنوان وظیفه همسری

    حق طلاق با مرد است مرد هرگاه اراده کند می تواند همسر خود را طلاق دهد در صورتیکه زن برای در خواست طلاق باید هفت خوان رستم را طی کند چون زن ناقص العقل است خودش نمی تواند تشخیص دهد که چیز به نفع خود و خانواده اش است عقدي که با اراده هر دونفر آغاز مي شود، با احترام نگذاشتن به اراده زن، صرفاً با خواسته يک طرفه مرد پايان يابد

     

    گناه دختران چیست ؟!تلاش بیشتر و سبقت گرفتن از پسران برای تحصیل ؟!

    مسئولان بايد به جاي سهميه بندي جنسيتي انگيزه و ميزان تلاش پسران را براي ادامه تحصيل بالا ببرند.

    بعد از اختصاص دادن رشته های مانند عمران ...مکانیک و برق ...در دانشگاه ازاد به پسران

    امروز نوبت سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه سراسری است ؟!

    و از همه جالب تر سهمیه بندی جنسیتی دلایل منطقی !!!!!!! نمایندگان مجلس

    توکلی نماینده‌ی مردم تهران در مجلس گفته زمانی زنان تحصیل‌کرده‌ای داشته باشیم که خواستگارانی تحصیل‌نکرده داشته باشند، مشکلاتی به وجود خواهد آمد که کیان خانواده را تهدید می‌کند

    عوض حیدرپور در اثبات مفید بودن طرح سهمیه‌بندی به ایلنا گفته است: «دیدگاه بنده در این عرصه دیدگاهی شرعی است. بر اساس دستورالعمل شرعی، خانم‌ها اگر می‌خواهنددنبال کسب علم و دانش باشند، باید دنبال کسب علم و دانشی باشند که بیشتر در خانه به درد بخورد.»

    زنان و دختران جامعه به تحصیلات دانشگاهی و اشتغال را مانع توجه کافی آن‌ها به مسائل خانوادگی و زندگی دانست.

    متاسفم برای مسولانی که هنوز زن را در کنج خانه می خواخند محبوس کنند و از جهان و حتی محیط پیرامونش اگاهی درستی نداشته باشد به جای دانش و علم اموزی و کفایت عقل جهل و بی علمی دامنگیر زنان ایرانی شود

    ودر زندگی فردی و خانوادگی از هیچ حق حقوقی برخوردار نباشد و

    یگانه برگ برنده او در زندگی بر خورداری از حسن جمال باشد که به کمک ان تا مدت زمانی محبوب شوهر باشد

    ایا با وجود این قوانین زن ستیز در این جامعه مرد سالاری که زن در پناه مرد به سر می برد و مرد تکیه گاه اوست

    مرد را سایه خود میداند.

    میتواند در اجتماع نقش مستقل و مفیدی را آنگونه که شایسته اش است ایفا کند؟؟؟

    به یاد فروغ فرخزاد

    خیز از جا پی آزادی خویش

    خواهر من ز چه رو خاموشی

    خیز از جای که باید زین پس
    خون مردان ستمگر نوشی

    کن طلب حق خود ای خواهر من

    از کسانی که ضعیفت خوانند

    از کسانی که به صد حیله و فن
    گوشه ی خانه تو را بنشانند

    تا به کی در حرم شهوت مرد

    مایه ی عشرت و لذت بودن

    تا به کی همچو کنیزی بدبخت
    سر مغرور به پایش سودن

    باید این ناله ی خشم آلودت

    بی گمان نعره و فریاد شود

    باید این بند گران پاره کنی
    تا تو را زندگی آزاد شود

    خیز از جای و بکن ریشه ی ظلم

    راحتی بخش دل پر خون را

    جهد کن جهد کن که تامین کنی
    بهر آزادی خود قانون را
     
    |+|
    نگارش شده توسط اشکان (رئیس عاشقا) در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 14:22
    من کنار دریا می آیم.
    من آهسته آمدم کنار وقفه ای از دریا
    رو به روی کبوتری که از غروب می وزید
    چشم به راه آوازی که دریا
    از آغاز پرنده زیر گوش بچه ماهی ها خوانده بود
    به یقین می دانی به چه فکر می کردم
    گفته بودی
    خودت با دریا کنار بیا
    تمام دریاهای دنیا دو ساحل دارند
    من کنار دریا می ایم ، من با دریا کنارمی ایم
    من با باد ، با باران ، با ایینه و زمستان
    من کنار تو می ایم ، من با تو کنار می ایم
    |+|
    نگارش شده توسط اشکان (رئیس عاشقا) در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 23:36
    ثروت با عشق؟! یا عشق بدون ثروت؟!
    هر چه فکر کردم دیدم نمی شه سر این موضوع مطلب ننویسم . البته قبلا هم نوشتم ولی اینبار بیشتر می نویسم!

    در این چند ماه اخیر به نتیجه رسیدم که می دانم این نتیجه هر چقدرم که کوچک باشه ولی باارزش هستش برای من!

    در این چند ماه اخیر به دخترانی بر خورد کردم که همه جمعا یک حرف برایشان ثابت شده و مهم بود (زندگی یعنی پول به حد زیاد) یعنی اینکه اگر یه پسر خوشکل و مامانی و پولدار(توجه یه پسری که دخترا توی آسمونا دنبالش می گردن!) به تور ما خورد ازدواج که هیچ قربونش برممم زیر لاف هم با هاش میرم!!!

    به عبارتی نقل قول از دوستان:(پول هم عشق میاره و هم لذت شبانه روی تخت!)

    زیر لب خندیدم به خودم گفتم ای وای ببین دنیا به کجا رسیده اینا چقدر کوتاه فکر شدن که همه اعتبارشان و شخصیتی که دارن به پول می بازن!!!

    جدا فکر کردن پسر پولدار میاد و باهوشون می می مونه؟!جدا فکر کردن با پول میشه عشقو خرید؟!(هر چند جدیدا مثل اینکه به صورت اقساطی می فروشن)

    این نظر منه و  به این اصل اعتقاد دارم زندگی که سر پول و هوس باشه زندگی نیست اصلا پایان خوشی نداره! مثل جنسی می مونه که از مغازه خریداری شده یه روزی هم به فروش می رسه شایدم دور ریخته شه . شاید بگید من دارم چرند میگم اما یه وقتی بعدا ممکنه به حرفه من برسید!

    نمی گم پسر پولدار بده نه اصلنم اینجوری نیست همه چیز به اندازش خوبه ولی ارزش نداره با کسی باشی که چشمش به جیبات باشه تا خودت! ارزش نداره که پسر فقط عاشق سکس باهات باشه نه خودت!

    حداقلش اینکه من به این نتیجه رسیدم که هرکسی لیاقت و ارزش بند حقیرو نداره! من اگر بخوام روزی روزگاری با کسی باشم می خوام ارزش خودمو درک کنه نه جیبی که اسکناس  ازش در میاد وقتی به این درک رسید من دنیارو واسش خرج میکنم!(تذکر من بچه زرنگی هستم سعی نکنید رکب بهم بزنید!)

    (الان قبل از هر چیز داشتن خدا برای من ارزشمند تر از هر چیز هست)

     

    |+|
    نگارش شده توسط اشکان (رئیس عاشقا) در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 2:9
    خفه شو...
    خفه شو...این صدای فریاد من بود.فریادی که بر سر شب زدم.فریادی که خشم مرا با بی رحمی شب ادغام می کرد.فریادی که روحم را در میان ذرات تاریکی شناور می ساخت. فریادی که از وجود تنهایم سر چشمه می گرفت. من فراموش کرده بودم که شب مدت ها پیش خاموش شده است. اشک هایش سرازیر شد.اشک هایی که قدرت من خواهند شد.من بر سر شب فریاد زدم. من او را محاکمه کردم. به جرم هیچ. به جرم سکوت.به جرم نفس های آرام و سردش.من دچار شب شده ام.من ستاره هایش را می پرستم.من ماهش را در آغوش می کشم و در میان سیاهی شب گم می شوم.می روم و می روم. می میرم و زنده می شوم. بر سرش فریاد می کشم؛ اما او آرام است. سکوت می کند.می گذارد تا دل سیاهم با سیاهی اش پیوند یابد.اشک هایش قدرت من می شوند.اشک هایی که بر روی موهایم می ریزد و مرا با خود به قعر تنهایی و سرما می برد. اشک هایی که بر روی قلبم یخ می بندند. اشک هایی که قدرت من می شوند. بر سرش فریاد می زنم.اما شب خاموش است و تنها اشک می ریزد و این اشک ها قدرت من می شوند.

    352

    |+|
    نگارش شده توسط اشکان (رئیس عاشقا) در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت 1:47